تبليغاتX
شرترین پسر دنیا

mahziyar

مهزیار

mahziyar

http://mahziyar.blogfa.com

شرترین پسر دنیا

شرترین پسر دنیا

شرترین پسر دنیا

اسم من مهزیار است 15سالمه داخل مدرسه شهید ابراهیمی اهواز درس میخونم
تو اهواز هم زندگی میکنم

فقط یکنفر رو دوست دارم که بماند کیه اگر میخوای کلی بخندی کل خاطرات منو بخونید بعد نظر بدید نمیدونم چرا شما اینقدر کم نظر میدید ولی دیگه باید نظر بدید
با من بحث نکن!!!!!!!!!!! باید نظر بدی

درضمن اینم ایدیمه ahwaz_boy9

اینم شمارمه 0916

بقیشو حدس بزنید هههههههههههههههههههه همه باید باهم ایران رو بالا ببریم

شرترین پسر دنیا

از مسافرت اومدم
سلام سلام سلام سلام چطورین من اومدم

  ولی یه خورده ازتون گله دارم  خیلی نظراتون کم بود ولی اکشال نداره خب بزارین از اول براتون تعریف کنم چی شد

همون روز اول که خواستیم بریم پرواز ۲ ساعت تاخیر یاشت بابام هم گفت بریم خونه بعد دوباره میایم هیچی ما رفتیم ساعت ۴ اومدیم پرواز ساعت ۵ بود بعد وقتی  خواستیم بارها رو بدیم اون مرد .... (سانسور بود) کانتینر رو بست

بابا منم عصبانی شده بود  رفت دفتر  کاسپین  داد همه جمع شدن منم خواستم یه ابراز وجود کنم یه دفعه عصبی کیف کولیم رو دراوردم و رفتم تو دفتر بابام که داشت دعوا میکرد دیدم یکی بهش ارو گفت .... (سانسور بود) منم شنیدم بعد عصبی شدم گفتم مرد تیکه بی ..... (سانسور بود) ....(سانسور) .....(سانسور) تو گه میخوری به پدر من توهین کنی بابام هم تعجب کرد هم داشت از  من خوشش میومد

اینقد عصبی شدم که انتظامات اومد به زور بردم همه هم نگام میکردن 

بعد من گفتم نمیزارم پرواز کنین هیچی  بابام اومد بیرون و نزاشتیم هواپیما حرکت کنه چو بلیط داشتیم دیگه خود خلبان اومد (راستی قبلش معاون استاندارم همینجور شده بود بعد گفتن اقای م معاون استاندار تهران فردا جلسه دارن باید با شما بیان بهد مرده گفت استاندار کیه من مسافرم معطلن یارو اب شد) هیچی خلبان اومد به بابام تضمین داد که فردا بریم ما هم گفتیم سگ تو ضرر اشکال نداره خلاصه دیگه رفتیم فرداش هم حرکت کردیم

یه ۲ روز تهران بودیم بعدش رفتیم محمود اباد از طرف شرکت نفت چون مامانم نرس بیمارستان شرکت نفت بود حدود ۵ روز اونجا بودیم اقا هرشب فیلم میدیدیم

بعد دوباره اومدیم تهران با دوستم سام همش تنها میرفتیم بیرون یه بارم با دوستم سام رفلتیم سینما ازادی فیلم ده رقمی رو دیدیم منم یه دختر به شکل نوین تور کردم بلوتوثم روشن بود دیدم یه دختر داره برام عکسای عاشقونه میفرسته منم اسم بلوتوثم رو کردم شمارم بعد اونم همین کارو کرد منم شمارشو یادداشت کردم بعدشم برگشتیم  خونه هم که اومدم (منظورم همون خونه تهران ) دیدم خالم با مامان بزرگم  دعواشون شده سر شوهر خالم اینگار ۱۵ میلیارد بدهی داره ۵ میلیارد کم اورده بود مامان بزرگم هم گفت باید طلاق بگیری و ..............

دیگه اتفاق دیگه ای نیفتاد  وقتی  هم خواستیم برگردیم  رفتم پیش یه مارمولک(اخوند) اخونده هم هی به موهام نگاه میکرد میگفت استغفرالله منم خندم گرفته بود حسابی هیچی دیگه رفتیم سوار هواپیما و برگشتیم نظر یادتون نره

بای بای







+ ????? ??? ?? دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387???? 13:41 ???? مهزیار |
سلاممممممممممممممممممممممممممم

سلام  

  

چطورین؟

خوفین؟  

من توپم این هفته بهترین هفته زندگیم بود  ولی یه روز رفتم پاسگاه  بنا به دلایلی که الان میگم اخه تیپ من چشه؟ ها؟ ها؟    موهام چشه؟ اعصاب برا ادم نمیزارن البته منم پررو هستمااا چون جوابشونو دادم گفتن بیتربیت گمشو تو ماشین از این ماشینا هستن که مثل پیکان وانت هستن از اون ماشینا  این مال دیروزه یعنی پنج شنبه این اتفاق افتاد  هیچی رفتیم هی گفتم الان بابام میاد 

الانه که به ............... برم  ولی وقتی رفتم اون مرده گفت پسرم چند سالته؟ منم گفتم  ۱۵ یعد یارو با عصبانیت به اون مرده که گرفتم گفت اخه به تو چی بگم این همه جوون قرتی میری یه بچه ۱۵ ساله میگیری؟ بعد گفت عزیزم تو برو بعد من گفتم ببخشید نمیشه یه شکایت از این اقا کنم ؟ یارو گفت اخه بچه تو هنوز ۱۸ سالت نشده برو دیگه بعد که رفتم  دیگه مثل سگ دویدم رفتم خونه هیچی هم به بابام نگفتم


مورد دوم که این هفته برام پیش اومد دوباره داشتیم میگشتیم که دیدم معلم علوم هست منم با بچها داشتیم بلوتوث بازی میکردیم البته چیزای +۱۸  که دبیر علوم دیدمون هممون سلام کردیم بعد گیر داد به موهای من  نمیدونم چرا همه به موهام گیر میدن هیچی اون گذشت  بعد هم که خواستیم بریم یکی از دوستام افتاد دنبال یه دختری یه ۱۰ دقیقه دنبالش بود که چشمتون روز بد نبینه دختره دختر اقای فلاح دبیر تاریخمون بود هیچی به رو خودمون نیوردیم رفتیم با اقای فلاح سلام علیک کردیم بعد از اینکه سلام علیک کردیم سریع فلنگ رو بستیم


امتحان ورودی دبیرستان شهید ابراهیمی رو دراومدم 

دس دس بیا جون ننه اقدس حالا امنه امنه  بزم جو گرفتم ببخشید نفر ۱۰۰ شدم


حالا هم ۲ تا عکس از اما واتسون میزارم ببینید این خانوم چقد بی ادبه حتما ببینید

این اولیش

 

اینم دومیش




درضمن من تا ۲۹ تیر نیستم میرم مسافرت ولی بچها دلم خیلی  واستون تنگ میشه ولی نظر بدین تا وقتی اومدم حوصله اپ کردن داشته باشم ولی تا ۲ شنبه هستم خیلی دلم واستون تنگ میشه یه شعر هم از سرودهای خودم میگم (ارواح عمم )

اگر بار گران بودیم رفتیم                  اگر نامهربان بودیم رفتیم

 

خب دیگه کاری ندارین؟ پس تا ۲۹ تیر فعلا بایییییییییییییییی













+ ????? ??? ?? جمعه هفتم تیر 1387???? 14:37 ???? مهزیار |
دمتون گرم
سلام خوفین؟سلامتین؟چی کار میکنین؟   اینم یه بوس گنده برای کسانی که نظر دادن مخصوصا پرستو خانوم و شیرین خانوم منم که قول داده بودم اگه نظرات چهل تا بشه بیام (ببینین چقدر خوشقولم)  این ای لاو یو همبرای همه  که بهم نظر دادن دیروز رفتم رفتم شرکت با حسن فوتبال بازی کردم و ۱۰-۹ بردمش  امروزم رفتم فوتسال واقعا داشتم میمردم ولی بازم ۴ تا گل زدم تا بهترین گلزن مسابقات بشم خب چیزه دیگه ای ندارم اها راستی دیشبم ۲ تا دختر زنگ زدن دیدم هی دارن حرف عاشقانه میزدت منم گفتم مگه خودتون پدر و برادر ندارین؟ گفتن خودت بهم شماره داده بودی منم توبه کرده بودم با کسی دوست نشم ولی شدم ای شیطون پدر سوخته همیشه منو گول میزنه منم ساده   خب دیگه چیز دیگه ای نیست شاید از این به بعد هفته ای یه بار اپ کنم  ولی اگه چیزه مهم دیگه باشه میام میگم دمتونم گرم فعلا بای    















+ ????? ??? ?? جمعه سی و یکم خرداد 1387???? 18:11 ???? مهزیار |
تابستون اومد
به سلام به همه بروبکس اراذل اوباش ولی از قدیم گفتن تق تق اراذل برین خونهاتون بازم کلان پیچیده تو این کوچه همه غلاف میکنن هرچی خلاف چون گیر میده الان ببخشید جو گرفتم به هر حال تابستون من از همین امروز شروع شد ولی امتحانامون هشتم تمام شد نمیگم چی شد نه ولم کن اه ولم کن رعنا!!!!!!!!!!(تیکه منصور تو چارخونه) حالا که اصرار میکنین میگم من امروز رفتم امتحان ورودی دادم امیدوارم قبول شم بابا به .......................... رفتیم(رعایت سن بعضیاتون رو کردما وگرنه میگفتم) تو نظرا بنویسین خاطراتم رو بدون سانسور بنویسم یا با سانسور چون خیلی از خاطراتم رو روم نمیشه بگم چون گوشتون رو بیارین +۱۸ است ولی این تابستون هیچ فایدی نداره چون بابام و مامانم شغل دختر بازیم رو فهمیدن و بابام من رو برده تو شرکتش و دارم براش خر حمالی میکنم ولی حال میده  چون پسر مدیر عاملم دیگه  و ماهی هم ۵۰۰۰۰ هزار تومن میگیرم راستی  امروز توفیق اجباری رو هم دیدم خیلی باحال بود اونجاش که عطاران به سیم سیم گفت بیا تو خیلی باحال بود یه جا هم که عطاران ایدی یه دختره رو میگیره خیلی توپ بود راستی بهتون پیشنهاد میکنم سریال ۳در ۴ رو ببینین اونم خیلی توپه راستی کارنامه هم گرفتم شدم ........ نمیگم.......نمیگم اصرار نکن باشه حالا که اصرار میکنین شدم ۱۹.۴۰ بچها یه جوکم بگم میگن یه لری برای اولین بار میره تو اتوبوس بعد کمک راننده به لره هی میگه برین عقب برین عقب لره هم میره میرینه عقب خیلی باحال بود مگه نه؟ راستی بچها تو رو خدا جون هرکی دوست دارین دعا کنین امتحان ورودی شهید ابراهیمی در بیام  خب دیگه حالا از این به بعد تا نظرا ۴۰ تا نشه اپ نمیکنم اوکی؟ فعلا فقط دعا یادتون نره فعلا بای
+ ????? ??? ?? چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387???? 13:19 ???? مهزیار |
هیچی
سلام بالاخره بعد از چند وقت میخوام اپ کنم اولا امتحانام  ۸ خرداد  تمام شد و امروز رفتم کارنامه بگیرم بعد دیدم هیچکدوم از بچها نبودن بعد تنهایی رفتم دفتر بخدا داشتم میریدم تو خودم رفتم تو دیدم همه معلما و ناظمامون هستن تا رفتم همه گفتن به به اقای رضاپور  دلمون برای شیطنتات تنگ شده

هیچی دیگه با همه احوالپرسی کردم بعد از مدیر پرسیدم  اقا کارنامه ها رو دادن؟ گفت نه ۳ شنبه میدیم هیچی  دیگه درضمن تو این تعطیلات هم رفتیم خونه تهرانمون بعد یه شب خواب بودم وقتی صبح بیدار شدم برم دستشویی مامانم گفت دیشب تو  اتاق تو موش بوده منم بدون اینکه صدای جیغ مامانم و خواهرم خواب بودم و از خواب بیدار نشدم!!!!!!!!!!!!!!! ولی صبح وقتی فهمیدم از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ تو حموم خودمو شستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر هم یادتون نره

+ ????? ??? ?? یکشنبه نوزدهم خرداد 1387???? 17:3 ???? مهزیار |
پیروزی
تیم ما قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه به لطف یزدان و بچها پیروزی قهرمان میشه

وای افشین دمت گرم

+ ????? ??? ?? شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387???? 18:40 ???? مهزیار |
نوزدهمین خاطره
سلام

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم از کسانی که تو پست قبلی نظر دادن تشکر کنم و همشونو میبوسم

یکشنبه مدرسه نرفتم انقدر فاز داد  اهنگ جدید پیشرو هم همون روز اومد چقدر قشنگ بود بعد برا دانلود میزارم دوشنبه امتحان شفاهی زبان نوبت دومم بیست شد زنگ اخرم مولوی داشت معادله خط توضیح میداد هی بهش گیر دادم گفتم اقا باید مرتبش کنیم گفت نه گفتم پس چرا  تو سوال قبلی  مرتب کردین؟ گفت اون فرق داشت گفتم چه فرقی اعصابش خرد شد یه دفعه گفت اقا برو بیرون!!!!!!!!!!

سه شنبه امتحان جغرافی داشتیم دبیر پرورشی مراقب بود  اینقدر تقلب کردیم!!!!!!!!

زنگ دفاعی با دبیر دعوام شد (فحش و فحشکشی) بخدا راست میگم  از بچها پرسید این ورقو دارین؟ من گفتم بلهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

(بله رو کشیدم) بعد گفت کدوم بیشعور بی صاحابی بود؟ بعد اومد کتکم زد بعد بش گفتم من بابام تا حالا نزدتم اونوقت تو منو میزنی؟ گفت تو گه میخوری!!!!!! منم گفتم اقا مودب باش  خودت از اونا میخوری کلاس پکید(بخدا راست میگم) دیگه حرف نزد چهار شنبه هم هیچی نشد  فقط پیروزی شیرینفرازو سوراخ کرد دمشون گرم  پنج شنبه هم  مدارس به علت گرد و خاک تعطیل شد  منم دیگه مدرسه نمیرم تموم خاطراتم تموم شد همه دعا کنید پیروزی سایپا رو بزنه و سپاهان هم الز برق بخوره نظر هم بدید اهنگ پیشرو هم دانلود کنین خیلی باحاله

با ۳ کیفیت

فرمت : Mp3 / کیفیت : 192Kbps

 رضا پیشرو و بهرام - ما با همیم

فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps

 رضا پیشرو و بهرام - ما با همیم

فرمت : Wma / کیفیت : 64Kbps

 رضا پیشرو و بهرام - ما با همیم


لینک غیر مستقیم :

http://rapidshare.com/files/110830772/Bahram_Feat.Pishro-Maa.Baa.Hamim.mp3.html


+ ????? ??? ?? شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387???? 15:27 ???? مهزیار |
هجدهمین خاطره
سلام

به به به به خیلی ممنونم از این نظرات کمتون واقعا ادمو دلگرم میکنه!!!!!!!!!!!!

چهار شنبه دبیر تاریخ گفت امتحان میگیرم ولی نگرفت همه خدا رو شکر کردن ولی بعد گفت شنبه میگیرم امروزم نگرفت پنج شنبه هم قران گفت به یک شرط میزارم درس بخونین که ساکت باشین ولی اینقدر حرف زدیم که گفت قبول نیست گفتم اقا یه بار دیگه تاس بندازیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفت خجالت بکش مگه اینجا قمار خونست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد هم هی با بغل دستیم میگفتیم ساسی مانکن بعد یه دفعه گفتیم حسین مخته بعد اومدم بگم علیشمس کلاس ساکت شد همه ساکت شدند بعد گفت کیه؟ گفتم تجاری  بدبخت رفت دفتر اینقدر دلم واسش سوخت زنگ دینی هم داشت از بچها تقدیر میکرد به من رسید گفت با اینکه ۱ ماهه اول ندیدمت ولی دانش اموز درسخون و خوبی بودی بعد منم گفتم منم از زحمات شما تشکر میکنم اونم جوگیر شد و ۳  ساعت حرف زد امروزم کتابهای ریاضی و زبان و  علوم تمام شد صلوات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا نظر بدین به به !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  خیلی ممنونم!!!!!!!!!!!!!!!

بای

+ ????? ??? ?? شنبه هفتم اردیبهشت 1387???? 18:17 ???? مهزیار |
هفدهمین خاطره
سلام

امروز زنگ ورزش خشتکم کلا جر خورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ حرفه هم  گفت مالامدان چیست؟ گفتم اقا گفتی مارادونا چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد یکی از بچها  داشت سوالها رو مینوشت گفتم با لباس خواب میای مدرسه؟(چون لباس ورزشی پاش بود)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ اخر هم عربی بود

نظر بدین

+ ????? ??? ?? یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387???? 13:47 ???? مهزیار |
شانزدهمین خاطره
سلام

چهار شنبه دبیر تاریخ داشت درباره انقلاب صحبت میکرد یکی از بچها پرسید خمینی چجوری اعلامیه

میفرستاد ؟ گفتم مگه نمیدونی با ایدی!!!!!!!!!!!!! بعد گفتم ایدیشم اینه emam_khomeyni@yahoo.com

دیگه کلاس رو نمیشد کنترل کرد بعد یکی از بچها هم گفت به به این هم یک راهیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم گفتم نه بابا (ادای کل سر یالهای نوروز رو دراوردیم)

 

پنجشنبه هم قران داشتیم دیگه دیونه شد درخشان ناظم رو برام اورد  دیگه رفتم دفتر یه چایی نبات زدم اومدم بعد دبیر قران گفت تورو خدا برو !!!!!!!!!!!!!!!!!! بچها مردن از خنده

زنگ دینی هم خلقتی خله اومد اینقدر خندیدیم

امروز  هم درخشان داشت اهنگ می خوند بعد مولوی گفت این کیه که داره اهنگ میخونه؟ گفتم  اقای درخشان فکر ولایت کرده داره میخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ تفریح هم یکی الز بچها بهم اردنگی زد جلو درخشان گفتم ای خدا گیم گرفت!!!!!!!!!!!!! حالا باید  با سنگ خودمو بشورم!!!!!!!!!!! درخشان گفت اره دیگه!

زنگ زبان هم یکی از بچها گفت اقا این پشت سری ما با انگشتش کار بد میکنه! (من نمبودما)

دبیر زبان گفت یعنی چی؟ گفت اقا انگشتش تو کونمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ اخرم دبیر علوم نیومد یکی دیگه اومد بعد به مبصر گفت اسم منو بنوسه هر چی میشه یه تیکه میپرونه اینقدر تیکه پروندم تا انداختم بیرون بعد هی داشتم میخندیدم گفت چته ؟ گفتم اقا وقتی عصبانی میشی خیلی مسخره میشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

بعدگفت گمشو بیرون بچها اینقدر خندیدن  بعد از دفتر اومدم بعد گفت چیکارت کردن؟ گفتم هیچی درخشان فرستادم براش سیگار و دوغ بخرم!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه خودشم خندش گرفت

 

نظر بدین دیگه اعصابم خرد شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

راستی چون پیروزی ۴ تا خرد اعصاب نداشتم خاک تو سر بازیکنای بی غیرتمون

فردا هم امتحان عربی دارم برام دعا کنین

بای تا بعد

+ ????? ??? ?? شنبه بیست و چهارم فروردین 1387???? 19:55 ???? مهزیار |
پونزدهمین خاطره
سلام

امروز مولوی دبیر ریاضی رو میگم داشت درس میداد بعد یکی از پنجره گفت نون خشکی !!!!!!!!!!!!!!!

 

همه خندیدند بعد گفت چرا میخندین؟ بهد گفت اقای رضاپور برو بیرون!!!!!!!!!!! گفتم اقا چرا من؟ کفت با من بحث نکن بیرون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ دفاعی دبیر دفاعی گفت فرض کنین من ابگرمکنم چیزمم شیر ابگرمکنه !!!!!!!!!!!!!!!(نمیدونم  فهمیدید یا نه)

بعد یه داستان تعریف کرد گوش کنید

یه بار یه پسر میره خونه داییش بعد میخواد بره دستشویی برینه ! کارش که تموم میشه داییش میره دستشویی  میبینه گه زده به دستشویی  میره به خواهر زادش میگه دایی راستشو بگو خودتو نشستی؟ پسره میگه نه ولی از کجا فهمیدی؟ مگه بام بودی؟ مگه نه ولی از این به بعد هروقت خواستی برینی هشتی نرین دهی برین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر بدید چقدر نظرات کمه

هرکی هم میخواست ایدیم رو اد  کنه اینه ahwaz_boy9@yahoo.com

بای تا بعد

راستی ریاضی مولوی رو ۱۸.۵ گرفتم کف بزنید

+ ????? ??? ?? سه شنبه بیستم فروردین 1387???? 17:33 ???? مهزیار |
چهاردهمین خاطره
سلام

خوبین؟

امروز بعد از مدتها اومدم

چیز خاصی ندارم بگم فقط  عید یه روز تو هتل داشتم میگشتم  که لیز خوردمو و .................

با کون افتادم

خدافظ ولی دیگه زود اپ میکنم

+ ????? ??? ?? یکشنبه هجدهم فروردین 1387???? 19:26 ???? مهزیار |
سال نو

 

 

سال نو  مبارک

 

+ ????? ??? ?? پنجشنبه یکم فروردین 1387???? 10:7 ???? مهزیار |
سیزدهمین خاطره
سلام چطورین برو بکس؟

امروز یه کودتایی راه انداختیم با ارازل اوباش مدرسه اول ما چند نفر دست زدیم دیگه همه شروع کردن بعد گفتیم مولوی دوست داریم معلم ریاضیمون رو میگم  بعد گفتیم یکبار امتحان کافیه کریمی

بعد هم هو هو کردیم و دیگه کاری نکردیم بعد بند کفش یکی از بچها رو به گره دادم  با صورت افتاد  سر کلاس مولوی هم حواسم نبود یه کاغذ رو انداختم سطل اشغال که مولوی پرتم کرد بیرون زنگ پرورشی هم یه خط کش بلند برداشم الکی پشت سرش ادا در می اوردم  یه دفعه از دستم پرید و خط کش خورد تو کونش بعد انداختم بیرون و گفت خودت برو دفتر منم رفتم بیرون گفتم اروا عمت منم میرم هیچی دیگه رفتم دستشویی و زنگ خورد و یه خداحافظی بلند گفتم و  رفتم چون دیگه مدرسه نمیرم اخی سال ۸۶ تمام شد تنها خوبیش این بود که با بهاره خانوم اشنا شدم وگرنه دیگه هیچ خوبی نداشت خب دیگه فعلا هیچ خاطره ای ندارم این وبلاگ ان شا الله بعد از تعطیلات عید به روز میشه

  عید همتون مبارک

+ ????? ??? ?? سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386???? 16:15 ???? مهزیار |
دوازدهمین خاطره
سلام چطورین؟

چهارشنبه  یکی از بچها که همه ی کلاس ازش اون بدشون میاد یه سوال کرد مال فیزیک بود ولی ما داشتیم راجع به زیست میخوندیم  که اقای کریمی گفت انتر!!!!!!!!!!!!!

این مال فیزیکه ما داریم زیست میخونیم بعد من گفتم اقا این کلا عقب موندس چون ما سال ۲۰۰۸ هستیم ولی لباسش مال سال ۲۰۰۶ پوشیده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچها برادر یکی از ددوستهای صمیمیم فوت کرد تصادف کرد پنج شنبه ۲۴ سالش میشد همه ۱ دقیقه سکوت به احترام برادرش بعد هم  یه فاتحه براش بفرستین خدا بیامرزتش

خب حالا بقیشو بخونید انشا داشتیم موضوع گزارش نویسی بود  گفتم اقا اگه بخوایم  مسابقه فوتبال کزارش کنیم نمیشه بعضی از حرفا رو بنویسیم اونم گفت خوب اره مثلا شیر سماور رو نمیشه نوشت(اگه نمیدونین شعارش اینه شیر سماور تو کون داور)!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب پنجشنبها هم که دبیرا از دستم  دیونه شدن زنگ قران یکی از بچها اومد زیر پاهام خطکششو برداره که شکوه نیا کفت رضاپور منم کفتم اقا این زیرمه من چکار کنم؟ و......... کارهای دیگه که باعث شد ۱۰ تا منفی بگیرم بعد  تو زنگ تفریح با بچها اهنگ رپ بندری ساسی مانکنو میخوندیم تا من اومدم بندری بخونم یکی از ناظمامون اومد منم فیگور سینه زدن رو گرفتم و گفتم یاران چه غریبانه رفتند از این خانه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ بعدم یواشکی با بغل دستیم حرف میزدم یدفعه دبیر اومد موهامو گرفت وکشید و ۱۰ یا ۱۲ تا از تار موهای نازنینم تو دستش بود بعد با خط کش چندتا به شوخی زدم اینقدر درد داشت

خوب تمتم شد چقدر طول کشید این همه زحمت کشیدم نظر ندید  دیگه نمیدونم چی بگم در ضمن هرمی از وبم خوشش اومد به دوستاشم معرفی کنه دستتون درد نکنه

+ ????? ??? ?? جمعه هفدهم اسفند 1386???? 12:49 ???? مهزیار |
یازدهمین خاطره
سلام بچها

چطورین؟

یکشنبه امتحان حرفه دادم اقای دشتی اومد گفت بیا وایسا اگه کسی خواست ورقشو بده ازش بگیر منم گفتم اقا دسشویی دارم بعد گفت چقدر میری دستشویی میری اومد اردنگی بزنه من جاخالی دادم بعد پاش به سنگ خورد با صورت افتاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنگ بعدی بچها داشتن بندری میخوندن منم داشتم میرقصیدم یدفعه دبیر عربی اومد منم همونجا میخکوب شدم اما بعد خودمو زدم به خریت و رفتم سر جام

همتونو دوست دارم و میبوسم

راستی نظر بدین حتما

+ ????? ??? ?? دوشنبه سیزدهم اسفند 1386???? 20:8 ???? مهزیار |
دهمین خاطره
سلام

بچها امروز یه کار بد کردم یکی از بچها رو انگولی دادم رفت به مدیر گفت اقا منو انگولی داد منم ربعد از ۱ هفته دوباره رفتم دفتر !!!!!!!!!!!!!!!!!!

مدیرم میخواست احضار ولی کنم که با پا در میونی ناظما احضار ولی نشدم تازه اخرش ناظمه اسممو ننوشت

نظر نظر نظر  نظر نظر نظر نظر نظز  نظر نظر بدین

+ ????? ??? ?? شنبه یازدهم اسفند 1386???? 19:44 ???? مهزیار |
نهمین خاطره
سلام

دیروز مسابقهامون تمام شد ما دوم شدیم

من بعد از اقای گل با ۳ گل تو جدول گلزنها دوم شدم اینقدر اعسابم خرد بود که امروز مدرسه هم نرفتم

بچها دلداریم بدین اونم با نظراتون شاید بهتر شدم

+ ????? ??? ?? سه شنبه هفتم اسفند 1386???? 16:59 ???? مهزیار |
هشتمین خاطره
سلام

امروز یه دبیر اومد سر کلاسمون ما هم امتحان جغرافی داشتیم میدادیم یه لحظه سرم افتاد رو ورقه بغلیم که گفت نگاه نکن بیشعور بی معنی !!!!!!!!!!!!!!!!!؟ اگه شما فهمیدید چه فحشی منم می فهمم

بعد امتحانم رو دادم اومد مراقبم کرد  بعد حالا گوش کنین

یکی از بچها اومد بهم ورقه داد بعد گفت این سواله درسته ؟ منم گفتم بیتربیت بعد یه پسگردنی بهش زدم سر امتحان!!!!!!!!!!!!!

بعد من اونروز یه شلوار پلنگی پوشیده بودم دبیر گفت مگه تو مکانیکی کار میکنی؟ گفتم نه اقا اینو از رزمایش اوردم گفت کدوم رزمایش گفتم  ولفجر ۷ !!!!!!!!!!! کلاس رفت رو هوا

اگه نظر ندید خودمو میکشم

+ ????? ??? ?? سه شنبه سی ام بهمن 1386???? 17:1 ???? مهزیار |
هفتمین خاطره
سلام چطورین؟

پنجشنبه سر کلاس قران ترکوندم  اول وقتی داشت درس میداد جامو عوض کردم

دوم هر کی اجتماعی میخوند لو میدادم

سوم با فرمانده بسیج دعوام شد

چهارم یکی از بچها داشت قران میخوند هی ازش غلط میگرفتم بعد خیلی ببخشی این حرفو میزنم بلند بهم گفت ........... کش منم گفتم اقا این فش رکیک میده که گفت خب تو هم اینقدر ازش غلط نگیر

مگه غلطگیری ؟ گفتم اقا مگه نمیدمنی شرکت غلطگیر سیکلاس (همون که تلوزیون تبلیغ میکنه)

ماله منه که کلاس رفت رو هوا

راستی یادم رفت بگم چهار شنبه هم رفتم دفتر چون دبیر تاریخ گفت حرف نزنید منم خیلی بلندتر  گفتم که فلاح اومد بهم گفت برو  دفتر کلمه دفترو خیلی بلند گفت

نظر بدین

+ ????? ??? ?? جمعه بیست و ششم بهمن 1386???? 19:6 ???? مهزیار |
ششمین خاطره
سلام

امروز پرورشی داشتم معلم پرورشی هم داشت با یکی از بچها صحبت میکر منم حالم خوب نبود و داشتم حرفه میخوندم معلممون هم اینقدر بلند صحبت میکر که نمیدونم چی شد که یدفعه گفتم خفه شو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  معلم پرورشی هم اومد پرتم کنه بیرون که گفتم نه اقا گه خوردم و اینجورچیزا خلاصه بعد از یه خورده خایه مالی کار تمام شد

اگه نظر ندید حلالتون نمیکنم

+ ????? ??? ?? سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386???? 21:51 ???? مهزیار |
SMS
جوک و اس ام اس عاشقونه در ادامه مطلب حتما برید

+ ????? ??? ?? دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386???? 8:42 ???? مهزیار |
پنجمین خاطره
سلام

امروز اعسابم خرد بود سر کلاس ریاضی اقای مولوی سرفم گرفته بود وحشتناک بعد مولوی گفت (همینطوری که مینویسم بخونید)

اقای رضاپور تقد سرفه میکنید بعد نمیدونم چش شد اومد گفت برو بیرون

منم گفتم مدرسه صاحب نداره و فعلا ۲روز موقت از مدرسه اخراج شدم

نظر ندید نامردید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ ????? ??? ?? شنبه بیستم بهمن 1386???? 20:26 ???? مهزیار |
چهارمین خاطره
امروز سر کلاس علوم  برق گرفتم!!!!!!

درس سر الکتریسیته بودیم اقای کریمی  یه دستگاهی اورد که اگه بهش دست بزنیم موهامون سیخ

میشد

منم چون موهام بلند بود منو اورد تا دست زدم یه برقی گرفتم ریدم تو خودم!!!!!!!!!!!!

نظر یادتون نره

+ ????? ??? ?? چهارشنبه هفدهم بهمن 1386???? 18:8 ???? مهزیار |
عشق
عاشق شدم

همه دعا کنین  دوباره با بهاره اشتی کنم چون اگه اشتی نکنم ممکنه خودکشی کنم

+ ????? ??? ?? سه شنبه شانزدهم بهمن 1386???? 23:33 ???? مهزیار |
سومین خاطره
امروز مولوی ۳ بار انداختم بیرون  اولین بار که انداختم بیرون گفتم مگه کرم داریم از راه طولانی بریم که اومد پرتم کرد بیرون

بعد با پادرمیونی یکی از ناظمام دوباره اومدم کلاس  بعد حواسم نبود با دهنم صداهای ناجور دراوردم!(گوز!!!!)  دوباره انداختم بیرون دوباره با پادر میونی یکی دیگه از ناظمام اومدم کلاس

دفعه اخر هم با یکی از بچها دعوام شد و انداختم بیرون ایندفعه حتی مدیر هم اومد  پادرمیونی کنه که گفت اگه خدا هم بیا اینو راش نمیدم

نامردین اگه نظر ندین

+ ????? ??? ?? دوشنبه پانزدهم بهمن 1386???? 16:27 ???? مهزیار |
نمره انضباط
حدس بزنید نمره انضباطم چند شد؟

 

 

 

 

صفر!!!!!!!!!!!!!(۰)

+ ????? ??? ?? یکشنبه چهاردهم بهمن 1386???? 21:38 ???? مهزیار |
دومین خاطره
امروز تا نیمه اول اسفند از کلاس عربی محروم شدم بابا به من چه ؟ اینهمه از بچها سرو صدا میکردن منم یکی البته چون پرونده من سیاهه منو بیرون کرد میدنید چی شد ؟ فقط صدا خر دراوردم!!!!!!!!!!!  معلم عربی هم اومد پرتم کرد بیرون

نظر رررررر بدین!!!!!!!

+ ????? ??? ?? یکشنبه چهاردهم بهمن 1386???? 21:30 ???? مهزیار |
به این می گن یک کنکور حسابی که درصد قبولیش 100000000000000000 است. حتما بخونید نظر هم بدید خواستید ب
سلام  

مدت پاسخگويی در روزنامه های کثيرالانتشار اعلام خواهد شد.! تست های فرهنگی هنری:

۱-هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت

۲- هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور

۳-هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو

۴-هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ک) چشم روشني تهراني ش) قابل نداره تهراني

 ۵-بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟ الف) پارسا پيروزفر ب) فارسا فيروزپر ک) پارسا پيروزپر ش) فارسا فيروزفر

۶-يکي از آهنگ هاي منصور ؟ الف) ديوونه ب) ... خل ک) منگل ش) عجوج مجوج!

۷-خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟ الف) پاپ ب) اسقف ک) راهبه ش) موبد

۸- يکي از خواننده‌هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟ الف) کري ب) کوري ک) لالي ش) قطع نخاع

 ۹-بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟ الف) نونهالي ب) خردسالي ک) ميانسالي ش) پيري

تست های ورزشی:

 ۱۰-کشتي گير گردن کلفت ايران ؟ الف) عباس جديدي ب) عباس قديمي ک) عباس نيو ش) عباس آپ تو ديت

۱۱- تيم فوتبال آباداني ؟ الف) نفت آبادان ب) بنزين آبادان ک) گازوئيل آبادان ش) استقلال اهواز

۱۲-باشگاه انگليسي ؟ الف) ميدلزبرو ب) ميدلزبيا ک) ميدلزبودي حالا ش) ميدلزپاشو برو گمشو

۱۳- بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟ الف) حسن صالح حميدزيچ ب) حميد صالح حسنزيچ ک) حسن حميد صالحزيچ ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

۱۴- دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟ الف) ديويد سيمن ب) ديويد سيمثقال ک) ديويد سيگرم ش) ديويد سيتن

۱۵-مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟ الف) اندي کول ب) اندي سرشانه ک) اندي پشت بازو ش) اندي مرسي هيکل

۱۶-مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟ الف) دنيس برگکمپ ب) دنيس اروين ک) دنيس وايز ش) دنيس تريکو

۱۷-آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟ الف) گرد مولر ب) بيضي مولر ک) مستطيل مولر ش) ٨ وجهي منتظم مولر

 تست های وبلاگی:

۱۸-نام وبلاگ حسين درخشان ؟ الف) سردبير: خودم ب) مدير مسئول: خودم ک) وزارت ارشاد: خودم ش) کيهان اولين بلاگر ايراني ؟ الف) سلمان ب) ابوذر ک) بلال ش) خديجه

۱۹-ترسو ترين بلاگر ؟ الف) شبح ب) جن ک) ديو ش) لولو خورخوره

۲۰-نويسنده وبلاگ پدرخوانده ؟ الف) فردين نوري ب) بهروز وثوق نوري ک) ناصر ملک مطيع نوري ش) گوگوش نوري

۲۱-دختر بلاگر شمالي ؟ الف) زهرا HB ب) زهرا B2 ک) زهرا اتود ش) زهرا پاک کن

۲۲-گرداننده سايت جييگر ؟ الف) آرمان جيگرکي ب) آرمان ساندويچي ک) آرمان بوف ش) اکبر جوجه

 تست های الکی :

۲۳-برد اصلي کامپيوتر ؟ الف) مادربرد ب) فادربرد ک) طلاق برد ش) بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد ... !!!

۲۴-نژاد مردم شرق آسيا ؟ الف) زرد ب) عنابي ک) بنفش ش) چهارخونه راه راه يشمی

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد! Smiley

+ ????? ??? ?? جمعه دوازدهم بهمن 1386???? 18:24 ???? مهزیار |
اولین خاطره
من جزو بچهای شیطون کلاسم ما یه معلم داریم به نام اقای مولوی من یه تکزنگ رفتم امتحان دفاعی بدم مولوی هم از اون ادمهایی که اگه ۱ ثانیه دیرتر خودش بری سر کلاس رات نمیده خلاصه ما رفتیم امتحان دادیم و اومدیم دیدم داره درس میده منم با ترس و لرز رفتم در زدم وقتی در رو باز کرد دیدم داره درس میده اومدم بگم ببخشید که در رو زد تو صورت مبارکم  اخخخخخخخخ چه دردی داشت همانجا هی داشتم بهش فحش میدادم که اومد دم در اول با خط کش مبارکش چندتا زد تو دستام بعد با اردنگی پرتم کرد داخل کلاس طوری که همه بچها خندیدند منم هی بهش فحش دادم 

باحال بود یا نه؟ خواهش میکنم نظر بدید

+ ????? ??? ?? جمعه دوازدهم بهمن 1386???? 16:43 ???? مهزیار |

???? ?????

free Template Blog

???? ????? ??????

???? ??????